از مردم تو مترو بسیار یاد می گیرم

پریروز که با مترو از تهران به کرج میومدم (بعد از مدت ها) در ردیف کناری من یک خانواده متشکل از یک دختر و یک پسر حداکثر ۸ ساله و پدر و مادر نشسته بودن که از ظاهرشون معلوم بود اوضاع مالی خوبی ندارن.
در کل این مسیر خانم در گوش آقا داشت غیبت فامیلا رو می کرد و از اون ها انتقاد می کرد. آقا هم اصلا به خانم نگاه نمی کرد و نگاهش به سمت دیگه ای بود.
یه جا یکی از دست فروشان مترو که رد شد، می گفت لواشک دونه ای ۳تومن ۲تاش ۵تومن
پسر خانواده فکر کرد می گه دونه ای ۵ هزار تومن
به مامان و باباش می گفت چقدر گرون میشه. سر کوچه ما دونه ای ۲۵۰۰ میفروشه این میگ ۵ت

چیزی که خیلی راحت در این خانواده دیده می شد این بود که اولا تمرکزشون روی دیگران و نقاط منفی هست. به جای اینکه در مورد خودشون صحبت کنن.
آقا به خانم توچه نمی کرد چون اولا داشت چیزای منفی که به خودش ربطی نداشت گوش می داد، دوما بلدن نبود چطور با خانمش ارتباط موثر داشته باشه. پسر خانواده هم که از الان داشت باورهای اشتباه و محدودکننده خانواده رو بروز می داد.

واقعا خیلی راحت میشه فهمید چرا آدم ها رشد نمی کنن و در جایگاه پایینی نسبت به دیگران قرار دارن. خود من هم قبلا تقریبا در همین فضاها بودم ولی بااآموزش دیدن تونستم خودم رو رشد بدم
شما هم حواستون به خودتون باشه و با آموزش دیدن جایگاه خودتون رو تغییر بدید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *