دفتر خاطرات من – صفحه سوم – دربندگردی شبانگاهی

۱۵ آبان ۱۳۹۷ !

بعد از سمینار آقای ریوندی و بعد از اینکه با تعدادی از دوستان شام خوردیم، درحال بازگشت به خونه هامون بودیم که یکی از دوستان پیشنهاد داد بریم دربند و تا صبح بریم بالای کوه تا طلوع خورشید رو ببینیم.

کمی سبک سنگین کردیم و در آخر تصمیم گرفتیم این کار رو بکنیم.

 

وسایلمون رو یکی از دوستان که خونشون همون نزدیکی بود ازمون گرفت و برد خونشون تا صبح دوباره برگردیم و لوازم رو برداریم و راهی منزل بشیم.

بعد از اینکار دیدیم همون حوالی یه ماشین پارک کرده. بهش گفتیم آقا اسنپ کار می کنید؟

گفت بله.

گفتیم الان اسنپ ۱۷ هزار تومن قیمت میزنه از اینجا تا دربند، بیا شما مارو ببر.

ایشون هم قبول کرد و ما با اسنپ رفتیم به سمت دربند.

 

نشستیم و بعد از چند دقیقه رسیدیم و نم نمک راهی بالای کوه شدیم.

چند نکته وجود داشت.

لباس گرم نداشتیم و با همون لباسای پلوخوری بودیم.

آب همراهمون نبرده بودیم.

نور و روشنایی هم نداشتیم و مجبور بودیم از نور گوشی استفاده کنیم.

کفش مناسب نداشتیم و بالا رفتن از پله ها و سنگ های کوه سخت تر می شد.

 

خلاصه هرطور که بود رفتیم بالا و چند دقیقه یبار می نشستیم و حرف می زدیم.

یکی از دوستان عزیزمون می گفت که من سرمایی هستم و زود سردم میشه. لباس مناسب هم که نپوشیده بود و هرچی بالاتر می رفتیم بیشتر سردش می شد. این سرما باعث می شد تاباوریش رو از دست بده و کمی بدخلق و بدخلق بشه و کمی غر بزنه.

 

دیگه به جایی رسیده بودیم که هوا ابری شد و کمی هم بارون اومد و خداخدا می کردیم رگبار نگیره که موش آب کشیده می شدیم.

اون بالا نشستیم و دیدیم نه حالا کو تا طلوع خورشید. هوا هم که ابریه اصلا طلوعی رو نمی بینیم. دیگه برگشتیم و حدود ساعت ۶ بود که رسیدیم پایین و بازهم آقایی اونجا بود که بهش گفتیم ما رو تا مقصد برسونه و پول اسنپ رو بگیره.

 

درس اصلی ای که من از این روز و این ماجراجویی یهویی گرفتم اینه که ما آدما همیشه فکر می کنیم خیلی کاملیم و می تونیم خودمون رو کنترل کنیم و همیشه بهترین رفتار رو از خودمون نشون بدیم، ولی وقتی از دایره امن خودمون خارج میشیم و شرایط جوری میشه که باب میلمون نیست دیگه نمی تونیم خودمون رو کنترل کنیم.

 

[alert type=”success”]حتی اگر انسان های آموزش دیده ای هم باشیم بازهم از این رفتارها داریم.[/alert]

اما قشنگ تر از همه اینه که دقیقا در این شرایط هست که آدما رشد می کنن. تو شرایط به سامان که دیگه کسی پیشرفتن نمی کنه. آروم میشینه و از شرایطش لذت می بره.

یادمون باشه ما آدمای کاملی نیستیم و هرروز درحال رشد و پیشرفت خواهیم بود اگر بتونیم از منطقع امن زندگیمون خارج بشیم و تجارب جدیدی رو داشته باشیم.

خواندن بقیه صفحات دفتر خاطرات من

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *