دفتر خاطرات من – صفحه نوزدهم – فلسفه زندگی من

 

۲ آذر ۹۷!

پادکست این لحظه همانگونه است که باید باشد رو گوش دادید؟

چند ماه پیش این جمله رو استاد سعید وفایی از زبان دیپاک چوپرا گفتند و سریع اون رو تبدیل به یک پادکست کردم. امروز جناب وفایی عزیز حدود۶ ساعت در دوره مدرسه استادی برامون آموزش های نابی رو آماده کرده بودند که به شدت ازشون لذت بردیم. 

اصل مطلب این آموزش ها این بود که چطور حال خوب مستمر رو در زندگیمون تجربه کنیم. یعنی دقیقا هدفی که کارگاه روزخندگی داره. وقتی ایشون در ابتدای آموزش هاشون گفتن هدف از سخنرانی امروزشون این هست من به شدت مشتاق شنیدن سخنانشون شدم. الحق که آموزش های نابی دادند که کمتر جایی این پکیج در کنار هم دیده می شود.

 

از اونجایی که امروز کتابم به چاپ رسید تصمیم گرفتم پاش وایسا رو به ایشون هدیه بدم. در ساعت استراحت یکی از کتاب ها رو برداشتم و رفتم سراغشون. بهشون گفتم که من هم کارگاهی با همین هدف دارم و چقدر از آموزش های امروزشون لذت بردم و حتما به کارگاهم اضافه خواهم کرد. جناب وفایی با دیدن کتاب اولا از ظاهر کتاب تعریف کردند و با روش خوش این هدیه رو پذیرفتند.

در ساعت بعدی بخشی از آموزش هاشون در مورد پیوستگی در زندگی بود و اینکه چطور اتفاقات به هم متصل هستند و این سماجت ما در مسیر هست که این اتفاقات رو بهم متصل می کنه و همونجا از کتاب من هم اسم بردند و از شرکت کنندگان درخواست کردند که من رو تشویق کنند. 

خب واقعا احساس خوبی بود که از من یاد کردند و از اونجایی که قبل از هدیه دادن کتاب دوبه شک بودم که کتاب را هدیه بدم یا نه، این اتفاق باعث شد یاد همان جمله معروف بیوفتم که

” این لحظه همانگونه است که باید باشد”

 

از کجا معلوم که همین هدیه در آینده باعث نشه که روابط کاری با جناب وفایی برقرار نکنم یا به هر نحو دیگه ای در زندگی خودم یا کس دیگه ای این هدیه تاثیر نگذاره؟

همونطور که مثل صفحه قبلی دفتر خاطرات سخنرانی من در دانشگاه الزهرا بعد از ۷ ماه به وقوع پیوست، شاید این هدیه هم در آینده اتفاقاتی رو رقم بزنه!

 

شرکت در دوره رایگان ارزشمندترینی + دانلود کتاب الکترونیکی رایگان “دلخوشی بدون تاریخ انقضاء”

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *