آخرین باری که می خواستی کاری را انجام دهی ولی به دلیل ترس هایی که داشتی آن کار را نکردی اما در نهایت به موفقیت رسیدی را به یاد آور !

جالب است نه ؟

چیزی به یادت نمی آید !!!

دلیلی هم ندارد که به یادبیاوری . چون همچین موقعیتی وجود ندارد .

نمی شود آدم از کاری بترسد و انجامش ندهد و نتیجه بگیرد . چون اصلا کاری انجام نداده است .

این سناریو را تصور کن.

فوتبالیستی خیلی عالی، در دقیقه ۹۰، زمانی که تیمش با تیم مقابل مساوی کرده است، از ابتدای زمین خودشان شروع می کند به دریبل زدن بازیکن های حریف و بعد از چند ثانیه که تمام بازیکنان را رد کرد به دروازه حریف می رسد .

الان زمان آن رسیده است که یا با دریبل کردن یا شوت زدن، یک گل رویایی و سرنوشت ساز را در تاریخ بازی های خود ثبت کند .

ولی پیش خود می گوید:

نکند گل نشود ؟

نکند دروازه بان توپ را بگیرد ؟

نکند انرژی پاهایم تمام شده باشد و شوت به درد بخوری نزنم ؟

نکند توپ به اوت برود و تمام تلاش هایم هدر رود ؟

نکند گل نشود و جلوی هم تیمی هایم ضایع شوم ؟

 

زمانی که ذهن اولین بهانه را پیدا کند به سرعت بهانه های دیگری به سراغش می آیند .

و به این نتیجه می رسد که شوت زدن ریسک بالایی دارد پس بهتر است این کار را نکند یا صبر کند تا یکی از هم تیمی هایش سربرسد و به او پاس دهد تا او شانس خود را امتحان کند .

با این اوصاف نتیجه چه خواهد شد ؟

یا دروازه بان توپ را می گیرد ، یا یکی از مدافعین فرا می رسد و این فرصت طلایی را از او می گیرد .

ما مدت زیادی است که عادت کردیم مثل این بازیکن بازی زندگی را پیش ببریم.

تازه این یک ورژن بسیار خوب از ما بود که کلی بازیکن را از سر گذراندیم و به مرحله قبل از پیروزی رسیدیم .

در صورتی که بسیار از ما آدم ها در همان مراحل اول اقدام ها را متوقف می کنیم .

در زندگی هرکدام از ما دفعات زیادی پیش آمده که می توانستیم با ایمان اینکه باید ترس ها را کنار بگذاریم و دنبال دلایل باشیم و نه بهانه ها، فرصت های زیادی را از دست داده ایم .

می توانستیم با کسی که بهش علاقه مندیم سرصحبت را باز کنیم ولی به دلیل ترس ها و بهانه های پوچ ذهنمان، این کار را به تعویق انداختیم .

می توانستیم کسب و کار خود را شروع کنیم ولی از ترس اینکه نکند نتوانیم از پس مشکلات احتمالی آینده برآییم پا در مسیر جدید شغلیمان نگذاشتیم .

نمی دانستیم کدام رشته دانشگاهی را انتخاب کنیم چون می ترسیدیم تا ۴ سال آینده بازار کار آن مشاغل مطلوب ما نباشد .

هروقت در این شرایط قرار می گیریم مغز ما مکانیزم های دفاعی خود را فعال می کند و اگر از قانون ۵ ثانیه استفاده نکنیم، مغز به صورت رگباری بهانه هایی را پشت سر هم می چیند تا ما را از انجام آن کار و فعالیت جدید بازدارد .

یک جمله بسیار زیبا وجود دارد که من آن را خیلی دوست دارم :

هزاران بهانه وجود دارد تا کاری را انجام ندهیم،

ولی کسی که می خواهد کاری را انجام دهد تنها یک دلیل برایش کافی است تا اقدام کند .

 

مردم عادی معمولا این کار را می کنند .

زمانی که می خواهند کاری را انجام دهند در ابتدا لیستی از اتفاقاتی که ممکن است در مسیر آن فعالیت بیوفتد را می نویسند .

این کار باعث می شود ذهن ما خیلی سریع دنبال بهانه ها بگردد و ما را از تصمیممان منصرف کند .

البته خوب است که خود را برای اتفاقات احتمالی آماده کنیم ولی این نکته را هم در نظر داشته باشید که درصد بالایی از این اتفاقات نخواهند افتاد و ما فقط ذهن خود را نسبت به کار جدید منفی کرده ایم .

به نظر من بهترین کار این است که جنبه های مثبت را در نظر بگیریم و برآن اساس پیش برویم .

چون تجربه های زیادی نشان داده است که هرزمان مسئله ای پیش می آید، جواب آن مسئله درون خود مسئله نهفته است.

مغز ما درصد و احتمالات سرش نمی شود .

اگر فرض کنیم در کاری ۹۹ درصد احتمال برد وجود دارد و ۱ درصد احتمال شکست، مغز ما می گوید یا میبری یا میبازی !

ذهن ما در چنین شرایطی ۵۰/۵۰ کار می کند و این اتفاق یعنی توقف و درجا زدن !

تفاوت اصلی انسان های موفق و انسان های معمولی این است که انسان های موفق به کاری که می کنند یقین دارند .

جمله ای که من همیشه می گویم و به آن عمل کردم و نتایج فوق العاده ای گرفتم این است :

انسان های معمولی ریشه اعمالشون ترس و تردیدِ

اما ریشه اعمال انسان های موفق ایمان و امید .

 

برای اینکه بفهمید چقدر این جمله درست است کافی است نگاهی به زندگی افراد موفق بیندازید .

فرض کنید آقای ایلان ماسک ( مالک شرکت Tesla و SpaceX و … ) زمانی که می خواست اولین موشک اسپیس ایکس را بسازد پیش خود گفته باشد احتمال اینکه به نتیجه نرسیم ۵۰/۵۰ است ( در بهترین حالت )

باشد پس بیایم چند میلیون دلار خرج این موشک کنیم ببینیم چه می شود !

و احتمالاً زمانی هم که اولین موشک کمپانی به زمین خورد، پروژه در ظاهر شکست خورد و به عینه دید که این کار نتیجه نداد به خود گفته بود :

اولین آزمایش موشکی ما که موفق نبود پس بگذار تردید بیشتری به آزمایش دوم داشته باشیم. بیایید چند میلیون دلار دیگر خرج آزمایش بعدی کنیم !

اصلا با عقل جور در نمی آید .

حتما به کاری که می کرده یقین داشته که بازهم ناامید نشده و ادامه داده است. تا جایی که الان پروژه هایی را برای ناسا عملیاتی می کند.

این یک نمونه از افراد موفق بود . نمونه های زیادی وجود دارد که می توانیم دربارشان جست و جو کنید .

اگر الان نگاهی به گذشته خود کنید هم می بینید، زمانی دست به کار شدید که مطمئن بودید نتیجه می گیرید .

حالا یا نتیجه گرفته اید یا از عدم موفقیت در آن مسئله درس هایی را آموخته اید .

هر کاری که ما در زندگی انجام می دهیم دو نتیجه بیشتر ندارد :

یا موفق می شویم ، یا از آن درس می گیریم !

این چرخه ای است که افراد موفق همیشه طی می کنند . ذره ذره کار می کنند و نتیجه و درس می گیرند و بازهم ادامه می دهند .

این کار را آنقدر ادامه می دهند تا نتایج بزرگ و بزرگ تر شوند و هیچوقت هم دست از یادگیری و تجربه کردن برنمی دارند .

اقدامک

از این به بعد در تمام مقاله های سایت بخشی به نام اقدامک خواهیم داشت .

یک یا چند اقدام را برایتان می گویم تا آنها را انجام دهید و بتوانید خیلی بیشتر از مطالبی که گفته می شود به صورت عملی در زندگی خود استفاده کنید .

  • لیستی از فعالیت هایی که با امید و ایمان در ۲سال اخیر انجام داده اید و به نتایجی مطلوب رسیده است را بنویسید.
  • لیستی از ایده هایی که در ۲سال اخیر به ذهنتان رسیده ولی با تفکر بیش از حد بیخیال انجام آن شدید را بنویسید.
  • لیستی از شکست هایی که در ۲سال اخیر خورده اید ولی از آنها درسی نگرفتید را بنویسید و سعی کنید الان آن درس مهم را درون آن مشکلات پیدا کنید.
  • لیست کارها و ایده های جدیدی که با استفاده از درس های اقدام قبلی می توانید عملی کنید بنویسید و برای هر کدام اقدامی هرچند کوچک انجام دهید .