یکی از شرکت کنندگان دوره کشف رسالت زندگی شرایطی خاصی که در زندگیش دارد را برای من تعریف کرد
و قرار شد شرایط ایشان را به عنوان یک بررسی موردی به شما ارائه دهم
تا شما هم اگر راهکاری برای ایشان دارید در کامنت ها بنویسید
که هم ایشان استفاده کنند هم بقیه کسانی که شرایط مشابه دارند از نظرات شما بهره مند شوند.

حتما ویدیو را تا انتها ببینید و نظرتان را در بخش کامنت های همین صفحه بنویسید. ایشان کل کامنت های شما را خواهد خواند

برای مشاهده اطلاعات بیشتر دوره کشف رسالت زندگی هم می توانید روی عکس زیر کلیک کنید.

۶ پاسخ
  1. سعید بیگی
    سعید بیگی گفته:

    سلام و خدا قوت!
    من فکر می کنم ایشون با شرایطی که دارند، نباید بدون برنامه و ناگهانی کارشون رو ترک کنند، بلکه همون طور که شما هم گفتید کم کم کار رو شروع کنند تا به درآمد برسند. زمانی که درآمدشون از درآمد کار فعلی شون بیشتر و ثابت شد، اون وقت می تونند کارشون رو با خیال راحت رها کنند.
    به هر حال ایشون بیش از بیست سال این شرایط کاری رو تحمل کردند و می تونند تا رسیدن به درآمد بالاتر از حقوق فعلی شون، یکی دو سال دیگه تحمل کنند و چه بسا با توصیفی که شما از ایشون کردید؛ زودتر به درآمدی بالاتر از حقوقشون برسند.
    برای ایشون، خانواده محترمشون و دیگر دوستان آرزوی سلامتی و بهروزی دارم. حق نگهدارتون!

  2. mehdirostami669
    mehdirostami669 گفته:

    با سلام , من تجربه خاصی از زندگی متاهلی ندارم و نمیدونم چه سختی هایی داره ولی یقین دارم به این آسونیا نیست که بعد از بیست سال کار یهو استعفا داد و از صفر شروع کرد. طبق گفته های شما از سال های کاری ایشون چند سالی بیشتر نمونده تا بازنشستگی ایشون. من حس میکنم بهتره تمرین های تمرکز داشته باشن تا وقتی سرکارن فقط به اون کار فکر کنن و وقتی هم درحال اجرای دوره هاشون به دوره های خودشون و با ایده شما که دوره هاشون رو انلاین کنن موافقم چون این روز ها دوره های انلاین بسیار راحت تر و قابل دسترس تره.

  3. najme.hamzei2013
    najme.hamzei2013 گفته:

    سلام .وقت تون بخیر.. از محصول شما استفاده نکردم ولی سالهاست در پی کشف رسالتمم.
    هشت سال پیش پیداش کردم اما هرگز جسارت نکردم واردش بشم چون تواناییش رو در وجود خودم نمیدیدم ..بعلت کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس و هیچوقتم فکر نمیکردم که اون مبحث رسالتم باشه .

    از حدود هشت ساله که وارد بازار کار شدم.تا اینجا چند تا شغل رو عوض کردم و الان در شرف کار بعدی هستم ..
    کارمند اداره بیمه – مربی گرافیک کامپیوتری – کارمند موقوفات – تهیه سی دی های مالتی مدیا – طراحی سایت و مدیرعامل پروژه نرم افزاری
    کار این دفعه، رسالت خودمه .بعد از هشت سال ، دارم جسارت پیدا میکنم تا برم در مسیرش.

    تمام کارهام رو دوست داشتم ، با عشق وارد شدم اما بعد از یک دو سال ، ته کار رو در آوردم و درآمدم در سطح بالا ارتقا گرفت ولی دیگه دلی برای ادامه نداشتم.چون من عاشق چالشم ..، درآمد داشتم ولی دیگه حالم باهاش خوش نبود ..

    این پروسه تو همه مسیر شغلی هام بوده ..هر بار یه دوره پنج الی شش ماهه ، دچار انواع و اقسام بیماری های جسمی میشدم بعدها فهمیدم چون دلم با کار نبوده ولی به درآمدش نیاز داشتم ومیموندم ، واکنش بدنم به صورت بیماریه .. در نهایت ، مهرم رو حلال میکردم و جونم رو آزاد .

    سر هر شغل با حقوق نسبتا بالا ، استعفا میدادم و یا به دنبال آموزش مسیر جدید میرفتم یا مستقیم وارد شغل بعدی میشدم و در مسیر جدید ، یه مدت کارآموزی میکردم تا استخدام بشم …هیچوقت برام پول مهم نبود ..گزینه اولم برای انتخاب شغل ، علاقه بود..علاقه نداشتم رها میکردم ..

    سر شغل قبلی، که فکر میکردم مرحله نهایی رسالتم هست ، حدود یکسال بدون درآمد بودم .ولی هیچوقت احساس نکردم که وضع مالیم خوب نیست ، مطمئن بودم که بهای پرداخت قدم بزرگیه و در مدت چهار سال بعد ، درآمد یکماهم ، شش برابر درآمد شغل قبلم بود..
    به ثبات رسیدم
    سهام دار شدم
    کارآفرینی کردیم و همه پس اندازم رو گذاشتم در مسیر جدید ..
    نزدیک یک سال و نیمه ، درگیر این مسیرم ..از صبح ساعت ۶ تا شب ساعت ۹ شب ..یکشییفت ..بدون تفریح ، بدون مرخصی ، بدون حقوق
    اوایل خیلی راضی بودم
    خودم رو توجیه میکردم ، اینجام دردش یکساله
    ولی این یکسال با یکسال قبلی زمین تا آسمون فرق داشت ..
    ، ذره ذره آب شدم ، عصبی شدم ، افسرده شدم .انگار برام سه سال گذشت .
    هر چند شرایطم مثل یکسال شغل سابقه ، صفر صفر ولی ولی حال دلم مثل اون سال نیست ..هر روز به این امید میام شرکت که یه روزی تموم بشه ..
    اما فهمیدم نمیتونم بنشینم و دست روی دست بگذارم .چون اگر پروژه جواب نده ، باید اعلام ورشکستگی کنیم و اون زمان نه فرصت دارم و نه هیچ اینده و امیدی برای شروع دوباره و قدم بعدی ..
    دیدم نمیتونم تحمل کنم و هیچ انرزی حتی برای همین کارم ندارم ، تصمیم گرفتم برای خودم در مواقع آزاد کاری دست و پا کنم که هم آیندم رو تضمین کنم هم انرژی الان رو بسازم ..
    طبق معمول رفتم دنبال آموزش ..
    آموزش هایی که دوست دارم از طریق آموزش به همه یاد بدم
    بله ، رسالت من تدریس بوده و هست
    قدم های اولش رو برداشتم .آموزشهای لازم رو رفتم ..یه سری آموزشها هنوز باید ببینم …قدم های کوچیکی هم شروع کردم!
    میدونم شاید قرار باشه تا یکسال هم قدم هام کوچیک باشه اما دلم آرومه ..

    و در همین حال ، برای پروژه کاریم یه خریدار پیدا شده که حاضره حقوق خوبی بهم بده تا پشتیبانی کنم ..
    ولی حرف من بهش این بود که با شرایطی که اون میخواد نیستمم.با اینکه به شدن به پولش برای مسیر جدیدم و حتی زندگی معمولی نیاز دارم .
    اما قبول کردم سبک تر کار کنم ، مرخصی هام بیشتر بشه ، حقوقم کمتر ..چون مسیر جدیدم رو باید ادامه بدم و از وقت این کار باید بزنم برای مسیر خودم .
    من هشت سال دیر کردم برای خودم .دیگه نمیخوام دیر کنم .

    پیشنهاد میکنم بهشون که ایشونم همین کار کنه ..
    یا پروژه ای بردارن و وقت و زمان رو خودشون تنظیم کنن یا ساعت کاری رو کمتر کنه حتی اگر درآمدش کمتر بشه می ارزه ..
    قرارم نیست به کسی اعلام کنه ..
    میتونن به بقیه بگه مسئولیتم به یه نیروی دیگه واگذار شده و حقوقم کسر شده تا به اون بدن ..
    حالا با وقت اضافه ، مسیر خودش رو شروع کنه …

    برای ایشون و برای جنابعالی شون آرزوی موفقیت میکنم ..

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید