چطور شد که تو چاه افسردگی نیفتادم

شاید اگر الان مدرس خودآگاهی و توسعه فردی نبودم هیچوقت عکس هایی که روی این نوشته قرار داده شده رو منتشر نمی کردم ولی وقتی برای خودم مسئولیتی تعیین کردم دیگه باید از همه چیزم مایه بذارم تا بیشترین تاثیر رو روی کسانی که من رو دنبال می کنن و می خوان از من کمک بگیرن بذارم . و هرچقدر هم پیش میرم، مخاطبینم بیشتر میشن و این مسئولیت از قبل هم سنگین تر میشه.

 

تو ذهن ما آدما همیشه و برای هر کاری یک “چطور” وجود داره…

  • چطور پول بیشتری دربیارم
  • چطور با همسرم بهتر ارتباط برقرار کنم
  • چطور بدن سالم تری داشته باشم
  • چطور بدهکاری هام رو بدم
  • چطور دانشگاه رو قبول شم
  • چطور باشم تا خواستگارای بیشتری داشته باشم
  • چطور فرزند بهتری رو تربیت کنم
  • چطور به آدم بهتری تبدیل بشم
  • چطور حالم رو روز به روز بهتر بکنم

و …

ولی ۸ سال پیش من به صورت ناخودآگاه دنبال یک چطور بودم؛

چطور تو چاه افسردگی نیوفتم

چرا میگم ناخودآگاه؟ چون اصلا خبر نداشتم که این احتمال وجود داره که من افسرده بشم و اصلا میشه که من هم دچار افسردگی بشم.

بذارید داستانم رو از سال ۸۹ شروع کنم تا بهتر بفهمید دارم درباره چه چیزی صحبت می کنم.

اگر کتاب الکترونیکی دلخوشی بدون تاریخ انقضاء رو خونده باشید تا حدودی می دونید دارم چی میگم ولی باز هم توی این نوشته براتون میگن جریان از چه قرار بوده.

سال ۸۹ بود که از شهرستان شهریار به همراه خانواده به کرج نقل مکان کردیم. خب این اتفاق واسه نوجوونی که ۱۰ سال از بهترین سال های زندگیش رو هرروز با دوستانش گذرونده اتفاق سختی هست. یک تضاد سفت و محکم که می تونه روی زندگی هرکسی تاثیر بذاره. دیدار هرروز دوستان، در مقابل نداشتن حتی ۱ دوست در شهر دیگه!

بهمن ۸۹ – عروسی یکی از اقوام(موهامو نگاه توروخدا :دی)

خب در تصویر بالا اتفاق خاصی نیفتاده و همه چیز طبق روال پیش میشه . چون ماه های ابتدایی تغییرات هست ولی هرچی بیشتر میگذره خلاء ها بیشتر از قبل احساس میشه. نمی خوام مثل این سخنرانای انگیزشی حرف بزنم که میان و از بدبختی هاشون میگن، ریز به ریز زندگیم رو بریزم وسط تا شما مثه بازوی بعد از ۱۵ تا دمبل باد کنید و انرژی بگیرید و دوباره از فردا شل بشید. می خوام در مورد راهکار اساسی و اثرگذار باهاتون صحبت کنم.

هرچی بیشتر زمان میگذشت وضعیت روحی و جسمانی بدتر میشد و خودم هم اصلا نمی دونستم داره چه اتفاقی می افته. چون رسمش اینه. هرحالی که داشته باشی برای خودت منطقیش می کنی و به خودت می قبولونی که همینه دیگه آقا. زندگی بالا و پایین داره و من هم که همیشه درست ترین مسیر رو میرم.

الکی نیست که الان خیلیا توی مراکز درمانی و بیمارستان های روانی به سر می برن. حال بد یه ویروس نیست که متوجه بشی حالت دگرگون بشه و بفهمی که الان یه مرضی داری. دیگه کار به جایی رسید که حال بد درون به ظاهر رسید و قیافه هم تغییر حالت داد.

عید سال ۹۳ – شیراز

همونطور که در تصویر مشاهده می کنید، حدود ۱۴ کیلو کاهش وزن داشتم و دیگه حال و احوالم در ظاهر هم پیدا شد. همینجاها بود که خانواده وارد عمل شدند.

خدا رو شکر پدر و مادر من هر دو نفر روان شناس هستند و متوجه این همه تغییر شده بودند و به صورت غیرمستقیم می خواستند حال من رو خوب کنند. من تازه فهمیدم که مادر عزیزم به بهونه نمونه تست برای یک تحقیق، از من آزمونی گرفتند و متوجه شدند که من در شرف افسردگی هستم.

بعد از اینکه متوجه این قضیه شدند، غیرمستقیم بهم کمک کردند تا حالم بهتر بشه. تحریکم کردند که باشگاه برم و تو جمع های بیشتری حضور داشته باشم و کم کم این کارها باعث شد کم کم حالم بهتر بشه و خودم به فکر تغییر خودم بیوفتم.

از سال ۹۴ بود که به کتاب خوندن رو آوردم و وارد فضایی شدم که به خودم آموزش بدم که چطور حال خودم رو خوب نگه دارم.

بیش از این توضیح نمیدم بهتون چون لازمه چیزای مهم تری رو بدونید.

 

بعد از همه این وقایع، وقتی به افرادی که در جهان به موفقیت های کوچیک و بزرگ رسیدن نگاه می کنم، میبینم همه شون روی یک مورد به صورت مستقیم یا غیرمستقیم خیلی کارکردند.

حتی چندوقت پیش داشتم مصاحبه ای از جواد خواجوی می دیدم(روی اسمش کلیک کنید تا متوجه بشید ایشون کی هستند) ، متوجه شدم ایشون هم این ویژگی رو دارن.

یا همین دیشب خندوانه رو دیدم که مهمونشون سروش جمشیدی بود (بازیگر نقش قیمت در دورهمی)، جناب جمشیدی هم این مورد رو داشتند. اگر زیر عنوان آموزه رو دیده باشید و مقالات من رو دنبال کرده باشید با این موضوع آشنا هستید.

[alert type=”success”]توسعه فردی مهم ترین نقطه مشترک تمام افراد موفق و تاثیرگذار تاریخ هست.[/alert]

هیچ فرد موفقی رو نمی بینیم که روی توسعه فردی خودش کار نکرده باشه. هیچ انسان تاثیرگذاری رو نمی بینید که روی ویژگی های درونی خودش کار نکرده باشه.

من از وقتی که این مسئله رو فهمیدم با جسارت تمام اومدم در این حوزه تا به دیگران هم بگم که آقا تا زمانی که روی خودت کار نکرده باشی هیچ تغییری توی زندگیت اتفاق نمی افته.

حالا حتما براتون این سوال پیش اومده که خب توسعی فردی یعنی چی اصلا؟

یعنی چی باید روی خودمون کار کنیم؟

تصمیم گرفتم در چند مقاله سریالی که تا ۱۰ روز آینده، هر روز یک مطلب در مورد توسعه فردی براتون بنویسم تا خیلی کامل تر با این موضوع آشنا بشید و اهمیتش رو درک کنید.

فردا در اولین مطلب این سریال براتون توضیح میدم که دقیقا توسعه فردی یعنی چی و تقویتش چه اهمیت بزرگی در زندگی ما داره.

لطفا برام بنویسید که شما توی این سال های اخیر، مث من به چه مشکلات و تضادهایی توی زندگیتون برخوردید.

 

4 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید