می دانی چرا هرچقدر بیشتر کار می کنی نتیجه دلخواهتو نمی گیری

این جمله را زیاد شنیدی یا حتی خودت هم تکرارش کردی :

” قبلا ۱ نفر کار می کرد ۴ نفر می خوردند ، اینروزها ۴ نفر کار می کنند تا ۱ نفر بخورد ” 

من هم این باور غلط را داشتم و این جمله را به آدم های زیادی می گفتم .

ولی از یک جایی به بعد که بیشتر فکر کردم متوجه شدم ، اگر اینطور است ، پس چرا روز به روز میلیونرهای جهان بیشتر می شوند؟ 

اگر اکثریت درست می گویند ، پس آن ماشین ۷۰۰ میلیونی که چندروز پیش دیدم ، حاصل تلاش و کار کردن چند نفر دیگر است؟

یعنی این همه میلیونر در کشور کار می کنند تا ۱ نفر دیگر بخورد ؟

اصلا منطقی نیست !

قانونی که این ها ازش حرف می زنند هیچوقت قانونی کلی نبوده و می توان از اصول دیگری برای پیشرفت استفاده کرد .

 

ولی این سوال که پس چرا خیلی ها شرایط خوبی ندارند ، یک جواب ساده و اساسی بیشتر ندارد !

” چون همه روش درستی برای زندگی و کسب درآمد ندارند ، ولی فکر می کنند که دارند “

 

اولین دلیل نرسیدن به نتیجه دلخواه : نداشتن رسالت و افق شخصی

 

فرض کن می خواهی در مسابقه دوی صحرانوردی نفر اول شوی .

روزی ۸ ساعت در کوچه و خیابان و بیابان تمرین می کنی و عضلاتت را قوی می کنی .

در روز مسابقه بدون اینکه بدانی خط پایان کجاست با سرعت شروع به دویدن می کنی .

همان لحظه متوجه می شوی که بقیه شرکت کنندگان در جهت های متفاوتی در حال دور شدن از تو هستند و تو هم در مسیری دیگر تنها می دوی .

هرچقدر تندتر و با قدرت بیشتر ادامه می دهی ، هیچ نشانی از خط پایان نمی بینی .

پاهایت به لرزه می افتد .

گلویت به شدت خشک می شود .

علاقه و انگیزه ات برای دویدن لحظه به لحظه کمتر و کمتر می شود.

 

 

مسیرها و جهت های بسیاری را تست می کنی تا خط پایان را پیدا کنی و نفس راحتی بکشی ولی امکان پذیر نیست .

چون جهت درستی برای استفاده از توانایی هایت انتخاب نکردی.

درصد بالایی از مردم جهان به این صورت زندگی می کنند.

تلاش زیادی می کنند.

چیزهای زیادی یاد می گیرند.

زمان زیادی را صرف رسیدن به خط پایان و هدف می کنند .

ولی قبل از اینکه دست به عمل بزنند و مسیر و انتهایی برای خود در نظر بگیرند ، انرژی خود را تلف می کنند.

 

هرکدام از انسان های سرشناس تاریخ در ابتدا می دانستند که می خواهند به کدام جهت حرکت کنند.

پس با دانستن جهت حرکت ، مسیرهایی در راهشان پیدا می شد که آنها را به اهداف دلخواه می رساند.

تا ندانی می خواهی به کدام سمت بروی ، رسالتت در زندگی چیست و در راستای رسالتت چه اهدافی را تعیین کنی ، هیچ نتیجه درستی نمی گیری و فقط از مسیری به مسیری دیگر هدایت می شوی که مقصد یکسانی هم ندارند .

 

دومین دلیل نرسیدن به نتیجه دلخواه : نگاه کردن به دهان دیگران

 

همیشه دنبال این بودی که بقیه چه ایده های پولسازی داشتند و توانسته اند از آن کسب درآمد کنند ، من هم به همان راه بروم .

بعد از کنکور ، هنگام انتخاب رشته بهت گفته اند فلان رشته پولساز است .

بازار کارش بهتر است.

هنوز اشباع نشده است.

هر شرکتی به آن مهارت نیاز دارد.

و بسیاری از انتخاب های غلطی که منتظر بودی بقیه بهت بگویند تا به آن جهت بروی و خود را به دست باد بسپری .

اول دقت نکردی ببینی آن کسی که این حرف ها را به تو زده خودش در چه جایگاهی قرار دارد ؟

آیا از زندگی اش راضی است ؟

آیا در کار خودش از بهترین هاست ؟

رسالتش در زندگی اش چه بوده است ؟

خودش چگونه به این جایگاهی که هست رسیده است ؟

تصور کن جناب اکبر عبدی که در حرفه خود بسیار شناخته شده و موفق است هنگام انتخاب مسیرش می گفت :

کمال الملک خیلی سرشناس است و در زمان حیاتش نیز وضعیت مالی خوبی داشت . من هم بروم نقاشی بکشم و از زندگی لذت ببرم !

نمی گویم که جناب عبدی نمی توانند نقاش خوبی باشند ، ولی اگر همه اینگونه فکر کنند دنیا را ۷ میلیارد نقاش فرا می گیرد.

 

هرکسی باید مسیر شخصی خود را انتخاب کند ، در آن توانایی کسب کند ، با تمام وجود به آن عشق بورزد ، ایمان و اراده خود را روز به روز قوی تر کند و پا پس نکشد تا همه جوره از زندگی راضی باشد و از همه لحاظ پیشرفت کند .

 

سومین دلیل نرسیدن به نتیجه دلخواه : فقط من !

 

 

سوال اصلی که در ذهن اکثریت مردم روز به روز بزرگ تر می شود این است که :

چه کار کنم که من پول دربیاورم ؟

چه شغلی داشته باشم که مشکلات من حل شود ؟

چه مسیری را پیش بگیرم که من راضی شوم ؟

تعریفی که مردم از شغل دارند این است : یه کاری بکنم که پول دربیاورم .

در صورتی که تعریف اصلی شغل این است : فعالیت و خدماتی که در ازای آن فعالیت دستمزد می گیری !

تا خدمات به درد بخوری ارائه ندهی ، به کسی کمک نکنی و مشکلی حل نکنی نمی توانی پولی بدست بیاوری .

زمانی که اولویت اولت کسب درآمد باشد و بخش اصلی یعنی ارائه خدمات مناسب در اولویت نباشد ، نتیجه اش می شود افرادی که در طول روز با آنها مواجه می شوی که تعدادشان هم کم نیست .

 

تو می خواهی جزء کدام دسته باشی ؟

حواست هم به این نکته باشد که تو در یک چرخه قرار داری .

همانگونه که تو تصمیم می گیری مشکل عده ای را حل کنی ، عده ای هم مشکل های تو را حل خواهند کرد.

مهره ای از این چرخه باش ، تا مهره های دیگری نیز بتوانند تو را هل بدهند .

 

بزرگان موفق تاریخ در ابتدا به این فکر بودند که چه مشکلی از بقیه می توانم حل کنم و بعد خودم چه سودی خواهم کرد. ( معامله برد-برد – معرفی کتاب ” هفت عادت مردمان موثر” لینک شود)

چه خدمات و محصول مفیدی برای دیگران دارم ؟

مردم به هیچ وجه برایشان مهم نیست که خدمات شما چقدر جدید و خفن و خوش ظاهر است .

آنها فقط به خودشان اهمیت می دهند و می خواهند مشکل خودشان سریع تر حل شود . ( همان گونه که خیلی ها برای کسب درآمد اینطور فکر می کنند )

اگر می خواهی پیشرفت کنی و به ثروت و آرامش برسی در ابتدا باید همین چیزها را برای دیگران هم بخواهی .

 

برایم بنویس چه توانایی ها و ویژگی های منحصر به فردی داری . مطمئنم اگر کمی فکر کنی حداقل ۵ مورد را برایم لیست می کنی . حتی درست کردن یک املت مشتی هم می تواند جز این لیست باشد .

3 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید