چقدر آفتابی فکر می کنیم؟

دانیال هنوز مدرسه نمی رفت. وقتی برایش داستانی را که دوست می داشت با کوچک ترین تغییر تعریف می کردم، نگران می شد و اعتراض می کرد.

چند وقت پیش مطلبی را می خواندم که می گفت: مغز ما طوری طراحی شده است که کاملا غیر خلاق باشد. یعنی مغز با تجربه های قبلی الگوهای مشخصی را شکل می دهد و با همان الگوهای ثابت، رفتار می کند. مغز دانیال بر اساس خاطره و شنیده ی قبلی انتظار داشت داستان را مثل دفعه ی قبل بشنود، ولی نمی شنید. برای همین تنظیمش بهم می خورد و شاکی می شد.

حالا این سوال مطرح می شود که:

اگر سیستم عصبی و مغز خلاق نیست، پس این همه پیشرفت و توسعه چطور بدست آمده است؟

انسان های اولیه براساس نیازهایی که پیش می آمد تلاش می کردند خواسته های خود را برآورده کنند. رفته رفته که زندگی پیچیده تر شد متوجه شدند که فقط با جنگ و گریز نمی شود مسایل را حل کرد، در نتیجه به تفکرات بیش تر روی آوردند و به جنبه های مختلف مشکلات نگاه کردند. در این زمانه ی پر پیچ و خم دیگر نمی شود ابتدایی فکر کرد.

 

مردم بیشتر منفی نگرند یا مثبت نگر؟ چرا؟

ساختن یک دیوار، نیاز به تجربه و عملیات ویژه ای دارد ولی خراب کردن آن به مهارت خاصی نیاز ندارد.

تخریب، همیشه از درست کردن آسان تر است، منفی گرایی هم همینطور است.

تفکر منفی جذاب است؛ چون فوری می شود نتایج آن را دید. ما با ثابت کردن اشتباه دیگران راضی می شویم، اما طراحی و اجرای یک ایده ی سازنده، موفقیت آنی ندارد.

حمله کردن به یک نظر یا باور در ما احساس برتری می دهد اما ستایش دیدگاه یک نفر دیگر در ما احساس حقارت بوجود می آورد.

انتقاد منفی بسیار آسان است چون می خواهیم با یک چارچوب محدود، نشان دهیم پیشنهادها و نظرات گفته شده با این چارچوب تناسب ندارد. منفی بودن سرگرم کننده تر است. مردم در عمل، نه در حرف و شعار، مهمترین عملکرد تفکر را تفکر انتقادی می دانند و ابعاد سازنده و خلاق تفکر را کنار می گذارند.

در این موارد آنقدر بحث و جدل ادامه دار می شود که  اصل مطلب فراموش و مساله پیچیده تر می شود و مشکل هم حل نخواهد شد.

 

مردم متفکر همیشه باید در ابتدا منفی فکر کنند یا مثبت؟

وقتی ذهن بیشتر به سمت نکات منفی می رود، دیدن جنبه های مثبت، خیلی سخت می شود. شاید علتش این باشد که شیمی مغز ما در این حالت، شبیه حالت ” ترس ” و ” امنیت ” تنظیم می شود دقیقا مثل مثال دانیال.

برای همین است که کودکان از تکرار خوششان می آید چون احساس در امان بودن می کنند.

بنابراین زمانی که نظر و طراحی نو پیشنهاد می شود بهتر است ابتدا به جنبه های مثبت آن توجه کنیم چون مواد شیمیایی را تغییر می دهد و باعث می شود الگوهای متفاوتی را در دستور کار خود قرار دهد و اینجاست که در کودک ما زمینه های رشد و توسعه و خلاقیت ایجاد می شود.

 

شما چقدر با دو چشم نگاه می کنید؟

مثبت فکر کردن یک انتخاب است. ما می توانیم آگاهانه نگرش مثبت به خودمان و جهان داشته باشیم. تفکر مثبت ترکیبی از کنجکاوی، شادمانی و خواست عمیق برای به پایان بردن کارهاست.

کسی که تفکر مثبت دارد به آینده چشم می دوزد و جایگاه عملی طرح ها و برنامه ها خود را در آنجا می بیند. بنابراین به پژوهش و ارزیابی آینده می پردازد. ما فقط حاضریم به طرف کارهایی برویم که فکر می کنیم ارزش انجام دادن را دارند. قضاوت ما از این ارزش است که جنبه ی مثبت تفکر را شکل می دهد.

 

از ساده لوحی تا خوش بینی

آدم هایی هستند که در قرعه کشی شرکت می کنند و منتظر می مانند که برنده ی جوایز بزرگی شوند و گاه تمام زندگی خودشان را براساس همین برد احتمالی پایه ریزی می کنند. طیف تفکر مثبت از خوش بینی افراطی تا مثبت نگری عملی و منطقی گسترده است. نکته کلیدی این است که متوجه باشیم خوش بینی ما  چه ” عملی ” را به دنبال دارد.

اگر خوش بینی باعث شود که ما تنها امیدوار باشیم و فقط دعا کنیم که معجزه ای بشود و ما را از ورشکستگی نجات دهد، به احتمال زیاد شکست می خوریم.

کسانی موفق می شوند که منتظر موفقیت باشند و در جهت یافتن پایه و اساس هر چه محکم تر خوش بینیِ خود تلاش کنند. این تلاش باید عمیق و متعهدانه و بر محور وظیفه شناسی بچرخد.

 

صندوق پیشنهادها خاک می خورد! 

تفکر سازنده و مولد به سوی مثبت گرایی حرکت می کند. طرح های پیشنهادی زمانی ارائه می شود که می خواهند چیزی را بهتر کنند و تغییرات مثبتی را در آن بوجود آوردند و یا ازفرصت های پیش آمده استفاده کنند.

هر قدر تعداد تفکرات جدید بیشتر باشد تصمیم گیری دقیق تری صورت می گیرد. لازم نیست طرح های پیشنهادی خیلی خاص و تیزهوشانه باشند. گاهی با ترکیب چند راه حل موثر می توان به حل مساله رسید. نکته اصلی این است که

[alert type=”success”]تفکر موثر و سازنده، رغبت و تمایل ذهنی به ارایه پیشنهادها و طرح های اولیه دارد.[/alert]

متفکر مثبت به محض ظهور کوچک ترین نشانه ای از وجود منافع احتمالی، به جست و جو و کشف آن می پردازد.

هر طرح و اقدامی همیشه اول در تخیل وجود دارد. همانطور که فروشنده در ذهن خریدار یک تصور جذاب از کالای خود ترسیم می کند و جنس خود را می فروشد، طراح هم با تجسم خود، طرح را با جزییات اجرا می کند. تصور، هم منافع احتمالی و هم میزان عملی بودن طرح را شامل می شود.

 

برای نمونه: من تصوری از یک نوع اقتصاد متفاوت دارم که می تواند با ثروت و تولید جور دیگر برخورد کند.

تصور رویا به فرد هیجان و انگیزش می دهد و باعث می شود که به تفکر و عمل جهت دهد و این بعدی از تفکرات مثبت است.

به هر روی، هدف تفکر مثبت، تاثیر گذاری و کارایی است.

 

شما چقدر کارهای خود را پخته و از روی تفکر آگاهانه انجام می دهید؟ 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *