من فروشنده ام، مسیر عصبی می فروشم

دیدگاه کلی جامعه و اکثریت مردم جهان اینه که فروشنده یک انسان کلاهبردار و سودجو هست که با هر روش و ضرب و زوری در تلاش است که پول را از جیب ما خارج کند و ما هم بعد از اینکه خرج می کنیم احساس ناراحتی خواهیم داشت.

 

این طرز فکری است که اکثریت ماها داریم، نگو نه!

برای اینکه صحت این حرف ثابت بشه کافیه یادت بیاد آخرین باری که رفتی لباس بخری چه حسی نسبت به فروشنده داشتی؟ آیا دیدگاهت اینجوری بوده که:

آخی چه فروشنده خوبی، دمش گرم که داره به من لباس می فروشه. ایشالا در دنیا و آخرت خیر ببینی ننه. چقدر خوبه که شما فروشنده ها از ما پول می گیرید و هرروز شعبه های بیشتری رو در سطح شهر راه اندازی می کنید.

 

 

نه دیگه عزیز من. حتما گفتی ای خدا بگم چیکارت کنه یه تخفیف تپل به ما بده دیگه؛ بذار بیشتر تو حسابم پول بمونه بتونم باهاش برم پیتزا بخورم یه حال اساسی بکنم.

 

این خب یه مثال ساده است و در هر خریدی این قضیه صدق می کنه. حالا یه جا بیشتر یه جا کمتر.

اما یه نکته ای وجود داره، اونم اینه که شما در هر صورت پول رو پرداخت می کنی.

 

  • وقتی میری توی فست فودی و پیتزا سفارش میدی چون چیزی تو معده ات نداری و گشنه ات هست راحت پول میدی؛
  • وقتی میری دکتر برای ویزیت و دارو راحت پول میدی؛
  • وقتی می خوای خوراکی بخری راحت تر پول میدی؛
  • وقتی لباسات قدیمی و نخ کش شدن راحت تر پول میدی و لباس می خری؛
  • وقتی میری نون بخری پول رو میدی و دیگه با طرف چونه نمی زنی که تخفیف بده؛
  • وقتی آشنایی حالش خیلی بده و یه دکتری میگه من می تونم عملش کنم ولی ۲۰میلیون تومن پول می گیرم به هر زحمتی هم که شده پول جور می کنی.

 

حالا وجه مشترک همه اینا چیه که شما بالاخره پول میدی و کمتر هم احساس ناراحتی می کنی و دنبال چونه زدن نیستی؟

[alert type=”info”]دلیلش اینه که اون ها چیز یا چیزهایی رو بهت میدن که تو نداریشون و تو هم اهمیت داشتن اونا رو می دونی![/alert]

 

همیشه میگم الان وقتی می خوای چیزی رو داشته باشی که نداری، راه معمولش اینه که پول بدی و اون رو بهت بدن ولی زمانی که پول کاغذی و سکه ای اختراع نشده بود همین کار رو با “معامله کالا به کالا ” انجام می دادند. یعنی اگر مثلا برنج و گندم نیاز داشتی، جاش یه گاو می دادی و در عوض چند کیلو گندم می گرفتی.

 

اونموقع هم وقتی چیزی رو نداشتی و اهمیت داشتنش رو می دونستی، بهاش رو می پرداختی، یعنی چیزی که داشتی رو می دادی تا چیزهایی رو تو زندگیت بیاری که قبلا نداشتی.

 

کار آموزش هم دقیقا همینه.

مدرس چیزهایی رو به مخاطب میده و در ازاش هزینه دریافت می کنه که مخاطب اون ها رو نداره و چون اونها رو قبلا در زندگیش نداشته خب ازشون استفاده هم نکرده، پس نتیجه ای هم ازشون نگرفته که بخواد رشد متفاوتی داشته باشه.

 

اصطلاحاً من میگم :

کار من اینه که به شما مسیر عصبی می فروشم.

 

 

حالا یعنی چی؟ ویدیوی زیر رو ببینید تا بقیه اش رو براتون توضیح بدم

ما در زندگیمون هرکاری که می کنیم و هر تجربه ای که داریم به خاطر وجود یا ساخت مسیرهای عصبی ای هست که در مغزمون داریم. یعنی هر حسی که تجربه می کنیم هم به خاطر وجود این مسیرهای عصبی هست.

مثلا اگر می تونیم راه بریم به این دلیل هست که مسیر عصبی راه رفتن در مغز ما شکل گرفته یا برعکس اگر نمی تونیم گیتار بزنیم دلیلش این هست که هنوز مسیر عصبی گیتار زدن در مغز ما وجود نداره. یا یک مثال متفاوت بزنم.

 

اگر ما بلد نیستیم چطور با جنس مخالف ارتباط برقرار کنیم دلیل این هست که جایی آموزش ندیدیم که چطور باید جنس مخالفمون رو درک کنیم.

اگر در زندگی حال خوبی نداریم دلیلش این هست که مسیر عصبی چگونه حال خوبی داشته باشیم در مغز ما وجود نداره.

اگر عزت نفس بالایی نداریم دلیلش این هست که مسیر عصبی روش های افزایش عزت نفس رو در مغزمون نداریم.

برای جا افتادن این قضیه مثال های بسیار زیادی میشه زد، مخصوصا در زمینه آموزش و تدریس که تخصص من هست، ولی همینا هم کافی هستند.

 

به همین دلیل من میگم ” به شما مسیر عصبی می فروشم ” 

شما تا به اینجایی که اومدید و زندگی کردید با مسیرهای عصبی ای زندگی کردید که از قبل داشتید و تا زمانی که مسیرهای جدید در مغز خودتون نسازید نمی تونید نتایج متفاوتی هم بگیرید.

یه جمله خیلی قشنگ از انیشتین وجود داره که در مقالات قبلی هم گفتم ولی شنیدنش هیچوقت تکراری نمیشه.

میگه:

احمقانه است اگر توقع داشته باشی کارهای همیشگی و قدیمی انجام بدی ولی نتایج متفاوتی بگیری.

 

 

اگر می خواید زندگی جدید و متنوعی رو تجربه کنید باید مسیرهای عصبی جدید بسازید تا بتونید رفتار جدیدی داشته باشید و در نهایت نتیجه جدیدی هم بگیرید. ولی مسأله اینجاست که درصد زیادی از آدم ها نمی دانند که آموزش دیدن باید اولویت اصلی زندگیشون باشه؛ اگر می خوان رشد همیشگی داشته باشن!

البته به این راحتیا هم نیست، برای آموزش دیدن باید بهاء بپردازی.

 

  • اولش باید مطالب رایگان در اینترنت رو مرور کنی و اون ها رو عملی کنی؛
  • باید برای اینکار وقت بذاری و از سرگردونی هایی که در اینستاگرام داری بزنی؛
  • باید از گشت و گذارهای الکی و بی جات کم کنی و تمرکزتو بذاری روی اینکه بیشتر شخصیتت رو قوی کنی؛
  • باید کتاب هایی که لازم هست رو بخری و نکات مهمی که مناسب تو هستند رو عملیاتی کنی؛
  • باید دوره های مدرس هایی که قبولشون داری و باهاشون راحت هستی رو شرکت کنی؛
  • باید عادت های اشتباه قدیمیت رو تغییر بدی و عادت های جدیدی رو جایگزینشون کنی؛

و کلی کار دیگه که در طول زمان می تونی انجامشون بدی.

 

اما این وسط یه راه میانبری هم وجود داره. اونم اینه که به جای اینکه خودت یه تنه همه این کارها رو انجام بدی و کلی زمان و هزینه صرف کنی، می تونی مقدار بسیار کمتری به یک مدرس پول بدی تا چیزهایی رو که سال ها خودش تجربه و مطالعه کرده رو بهت بده و مسیرهای عصبی جدیدی رو تقدیمت کنه.

تو هم به جای رفتن تمام اون راه ها که سال ها هزینه و صرف زمان برات داره، کافیه فقط راه و روش هایی که بارها تست شده و به صورت علمی و عملی روشون کار شده رو با تمرین بیشتر تبدیل به مسیرهای عصبی پایدار بکنی.

 

 

همین و بس!

با این تفاسیر واقعا مدرسان کار بزرگی نمی کنند؟

راه رو چندین برابر برای مخاطبین اهل رشد و آموزش آسون نمی کنند؟

 

من با افتخار همه جا اعلام می کنم که یک مدرس هستم و فروشنده بهترین کالا و خدمات ممکن یعنی آموزش هستم.

 

پس اگر دوست داری از مدرسی که آموزه هاش رو زندگی کرده مسیر عصبی های جدیدی برای مغزت بخری، نگاهی به محصولات رایگان و غیررایگان سایت که همه شون ضمانت بازگشت وجه ۱۰۰درصدی دارند بنداز تا تو هم جز کمتر از ۱۰درصد جامعه بشی که بهای رشد خودشون رو می پردازند و زودتر از دیگران رشد می کنند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید