مثبت اندیش باشم که چی

مثبت اندیش باش

زندگی زیباست

نیمه پر لیوان رو ببین

نکات مثبت مشکلات رو ببین

ببین دیگه، خوبه!

 

حالتون از این عبارات به هم نمی خوره؟ احتمالا خیلی ها در این باره با شما صحبت کردند و از شما درخواست داشتند تا حرفشان را باور کنید.

احتمالا هم چندباری به حرفشان گوش داده اید و این کار را انجام داده اید ولی در نهایت نتیجه خاصی برایتان نداشته است و گفتید خب که چی؟

 

اگر سربازی رفته باشید می دانید که وقتی ارشدتان به شما دستور می دهد تنها کاری که باید بکنید این است که بگویید چشم و هیچ سوالی نپرسید.

مخصوصا در ارتش که کلا هیچ وقت نباید دنبال علت انجام کارها باشید و فقط باید اطاعت کنید.

احتمالا در آن دوران هم حالتان از آن دستورها و کسانی که بدون دلیل می خواستند کاری را انجام دهید به هم می خورد و از آن موقعیت در گذر زمان متنفر شدید.

 

[alert type=”success”]مغز ما فقط زمانی که با منطق با او صحبت کنی راضی می شود، احساس خوبی پیدا می کند، برای انجام کار اقدام می کند و در نهایت نتیجه هم می گیرد.[/alert]

زمانی که فقط به شما می گویند مثبت اندیش باش و دلیل قانع کننده ای هم به شما نمی گویند، مغزتان این مسئله را که مثبت اندیشی می تواند برای شما سود داشته باشد باور نمی کند و پس اقدامی هم برای آن انجام نمی دهد.

بگذارید در اینجا یکی از بهترین دلایلی که می شود برای اهمیت مثبت اندیشی بیان کرد را باهم بررسی کنیم.

 

این سناریو را تصور کن

دلار هزار و نهصد تومان و همه اجناس و خدمات ارزان شده است.

کمتر پیش می آید کسی مشکلات مالی در خانواده اش داشته باشد تا بتواند مشکلاتش را گردن مسائل مالی بیندازد.

یعنی در این مورد افراد به صورت پیش فرض مثبت نگر هستند چون همه چیز به خوبی پیش می رود. به نظرتان در این شرایط چند درصد افراد حاضر می شوند دنبال ایده های بهتر برای بهبود اوضاع مالی خود بگردند؟

احتمالا این درصد بسیار پایین تر از زمانی است که مشکلات اقتصادی وجود دارد.

این احتمال دلایل زیادی می تواند داشته باشد. مثل اینکه:

 

  • مردم باور دارند که مسئولیت اوضاع زندگیشان به گردن مسئولین و دیگران است؛
  • باور دارند که ثرومند شدن ما را از خدا دور می کند؛
  • باور دارند قناعت داشتن بسیار ارزشمند است و لازم نیست برای تغییرات زیاد تلاشی کرد؛
  • و …

به این دلایل احتمالا در اوضاع مناسب اکثریت افراد برای بهبود اوضاعشان به فکر فرو نمی روند، زیرا انسان ها عادت دارند زمانی که اوضاع سخت می شود باید حرکت کرد و زندگی را تغییر داد.

 

بعد از تمام این حرف ها نمی خواهم بگویم و این باور را در شما ایجاد کنم که مشکلات خوب هستند و باید مشکلات باشند تا زندگی عالی شود؛

می خواهم این را بگویم که مثبت اندیشی به این معنی نیست که فقط نکات مثبت اوضاع را ببینی تا فقط حالت خوب شود و حواست جای دیگر پرت شود تا مشکلات اذیتت نکنند، 

یکی از دلایل اصلی مثبت اندیشی این است که فقط در صورتی که ما آرامش داشته باشیم و امید داشته باشیم می توانیم به فکر پیدا کردن راهکارهای مناسب برای تغییر اوضاع بگردیم.

مغز ما با استرس از کار می افتد. حتی تا حدی که نام خودمان را نیز به یاد نخواهیم آورد.

مثلا اگر در مورد انیشتین مطالعه کرده باشید یا مستندی درباره زندگی او دیده باشید، او زمانی به راهکارهای اصلی حل مسائل فیزیک می رسید که در اتاق خودش در حال پیپ کشیدن روی صندلی نشسته بود و در آرامش بود. یا در یک سال توانست ۴ مقاله بنویسد که دنیای فیزیک را دگرگون کند و در این یک سال در دفتری کار می کرد که هیچ سر و صدایی در آن نبود و می توانست ذهن خود را در آرامش قرار دهد.

 

تنها زمانی می توانیم به ایده های ناب برسیم و زندگیمان را متحول کنیم که بتوانیم ذهن خود را آرام کنیم و این کار فقط با تمرکز برروی نکات مثبت و افزایش امید امکان پذیر است.

انسان خلق شده است تا در شرایطی که هیچ موجود دیگری نمی تواند تغییری ایجاد کنید، او با تفکر و خلاقیت خود تغییرات شگرفی را ایجاد کند.

به همین دلیل است که من در حوزه خودآگاهی فعالیت می کنم. زیرا معتقدم تا انسان نتواند خود و توانایی های مغزش را بشناسد نمی تواند کوچک ترین مسئله ای را حل کند و زندگی خود را تغییر دهد.

 

پس سماجت به خرج دهید و تمرین کنید تا بتوانید نکات مثبت همه چیز را ببینید تا در نهایت راهکارهای مناسبی برای حل مسائلتان پیدا کنید.

انسان بدون حل مسئله و گذر از تضادهای زندگی خود با حیواناتی که از غریزه خود پیروی می کنند فرقی ندارد!

برعکس این قضیه هیچوقت اتفاق نیفتاده است و در آینده نیز نخواهد افتاد، زیرا قوانین مغز ما این اجازه را به ما نمی دهد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *